تبليغاتX
عطر یاس
 

آیه‌الله بهجت، و جایگاه سنتی مرجعیت

سید محمد علی ابطحی


فوت آیه‌الله العظمی بهجت، خبر مهم دیروز و امروز ایران و جهان تشیع است. وی یکی از مراجع مسلم تقلید بود. مرجع تقلید، بنا به باور دینی شیعی به دلیل تسلطش، وظیفه دارد از منابع اصلی کتاب و سنت، حکم خداوند را بدون رودربایستی و ملاحظه هیچ فرد و جریانی استخراج کند و به مقلدینش به عنوان حکم خداوند ابلاغ نماید. قدیم‌ترها مراجع تقلید، واقعاً مرجع بودند و در جامعه نظرات آنان به دلیل آنکه نماینده بیان حکم خدا بودند و در حوزه‌های دیگری شرکت نمی‌کردند، همیشه حکم نافذی بود که در داخل و در خارج نگاه خشمگین و یا همراهانه‌ی او مورد توجه و دقت همگان قرار می‌گرفت. قدرت هم سعی می‌کرد همیشه تابعی از این نگاه باشد. میرزای شیرازی و یا آیه‌الله بروجردی و امام‌خمینی نمونه‌های این قدرت بزرگ مرجعیت تا دوران آغاز انقلاب اسلامی بودند. با دینی شدن حکومت و نشستن مرجع تقلید و مجتهد بر جایگاه ولایت فقیه و مبسوط ‌الید شدن فقیه، مرزهای حکومت و مرجعیت همپوشانی و معنای متفاوتی با قدرت سنتی مرجعیت پیدا کرد. در این میان البته کسانی همچنان فقط با نگاه به جایگاه سنتی مرجعیت جایگاه خود را مشخص کردند و تنها به عنوان مرجع دینی، شناخته می‌شدند. آیه‌الله العظمی بهجت یکی از نمونه‌های برجسته چنین مرجعیتی بود که در زندگی‌اش حافظ حیطه‌ی سنتی مرجعیت بود و به همین دلیل ارج فراوانی داشت و قدر بی‌پایانی. آیه‌الله بهجت علاوه بر دارا بودن جایگاه والای مرجعیت تقلید اشتهار ویژه‌ای به تقوا داشت. ده‌ها سال است که نمونه برجسته تقوا و دوری از خواست شخصی و هوای نفس، در وجود آیه‌الله بهجت شناخته می‌شود. افراد مختلف سیاسی به دلیل این جایگاه والای بهجت، همواره سعی می‌کرده‌اند خود را به او نزدیک کنند. اما هیچوقت، هیچکس نتوانست آیه‌الله بهجت را غیر از آن چه بود، ببیند. چنین مردان بزرگی وقتی می‌روند، به سختی در حوزه تقوا و مرجعیت امکان یافتن جایگزین پیدا می‌کنند. این مصیبت را به جهان فقه و تشیع و به خانواده‌اش و به‌خصوص به فرزند برومندش که سابقه دوستی‌مان به سالهای قبل از انقلاب برمی‌گردد تسلیت می‌گویم.

http://www.webneveshteha.com

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:33 |
 

استاندارایلام مدیری متخصص، کم ادعا وپرکاراست

 معصومه علی حسینی*

غراوی استانداری که در کارنامه او عملکردی موفق به چشم میخورد صفاتی چون سلامت و قدرت غلبه اوبرهوای نفس او را در زمره انسانهای قابل احترام قرار داده ،چرا که در دو  دوره مسئولیت خود یعنی معاون عمرانی دوران اصلاحات و استانداری دوران اصولگرایان هرگز به جناح بندیها و موضع گیریهای سیاسی تن نداد و حتی نزدیکترین یاران او هم از تفکر سیاسی وی کمترین اطلاعی ندارند یا حداقل بیان نکردند.

همین اراده و عزم غراوی برای خدمت به کل استان بدون جناح بندی سیاسی باعث شد بعد از انتخابات گذشته و حادثه تلخ ایوان فضایی آرام بر استان حاکم شود که برخی گروه ها با شایعه پردازی سعی در بر هم زدن این آرامش دارند . استاندار کنونی که ملاحظات سیاسی را در کار خود به حداقل رسانده باعث کدورت خاطر عده ای شده و با شایعه برکناری غراوی آرامش افکارعمومی در استان را متهیج می کنند.

 

وی که سابقه سویی در کارنامه مدیریتی خود ندارد و از نظر تخصص و توانمندی کم ادعا و پرکار به نظر میرسد،فضای مثبتی را بر موقعیت مدیریتی خود حاکم نموده که رفتن وی به صلاح استان نخواهد بود.برکناری غراوی در بدترین شرایط زمانی که کمتر از 45 روزبه انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده،ابهاماتی را به افکار عمومی متواتر میکند،از جمله نگرانی آنها نسبت به سلامت انتخابات و نگرانیهایی از این قبیل. با توجه  به حادثه ایوان در انتخابات گذشته اینگونه به نظر میرسد که نباید منافع گروهی خاص بر مصالح و منافع عامه مردم ارجحیت داده شود وبا برکناری استاندار فضا را مسموم  و به نگرانیهای مردم دامن زد، باید دانست درگیری برخی مقامات استان نباید اولویت اولی تر از سلامت انتخابات و فضای آرام سیاسی و بدون تحریک پذیری افکار عمومی شناخته شود.

* هفته نامه طنین غرب

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:43 |

روحیات و خلقیات ایرانیان

مرتضی كاظمیان

mortezakazemian@yahoo.com

درآمد:این یادداشت هرچند در مقام بیان یك ملاحظه (تاملی در خلق‌وخوی ایرانیان) و نقدی فرهنگی، از مصداقی ورزشی بهره می‌گیرد، اما نوشتاری ورزشی نیست و به حوزه‌ی ورزش، كاری ندارد.
پس از شكست تیم ملی فوتبال و اخراج علی دایی، سرمربی تیم ملی كشورمان، برنامه منحصر به‌فرد «نود» در نظرسنجی جذاب خود، از مخاطبان خواست مهمترین علت ناكامی تیم ملی فوتبال را با پیامك، اعلام كنند. حدود 59 درصد مخاطبان این برنامه‌ی پربیننده، دایی، سرمربی تیم را مقصر نخست معرفی كردند. نكته‌ی بسیار مهم آن‌كه پس از انتخاب دایی به‌عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال كشورمان، حدود 76مخاطبان همین برنامه (نود) نسبت به این گزینه، ابراز رضایت كرده بودند. عمر سرمربی‌گری علی دایی به یك‌سال هم نرسید. میان آن رضایت، و این طرد و ناراحتی، چه نسبت عقلانی و منطقی برقرار است؟ آیا چنین حكایتی، مجالی مناسب برای نقد و ارزیابی خلقیات و روحیات ایرانیان را فراهم نمی‌آورد؟
قابل اشاره است كه برنامه «نود» به‌خاطر میزان بسیار بالای مخاطبانش، و نیز مشاركت چشمگیر بینندگان در نظرسنجی‌هایش، مجال بسیار مناسبی را برای ارزیابی میدانی فراهم می‌كند. حدود دو میلیون نفر در نظرسنجی نخست (ابراز رضایت از دایی) و بیش از سه میلیون نفر در نظرسنجی اخیر (مقصردانستن دایی) شركت كرده بودند؛ و این میزان پاسخ‌دهنده، به قدر لازم امكان تعمیم و استفاده از استقراء را فراهم می‌آورد. چنان كه ذكر شد، این یادداشت كاری به ارزیابی میزان قصور و تقصیر دایی در ناكامی تیم ملی ندارد؛ بلكه این نوشتار در مقام نقد روحیات ایرانیان است.
آیا ما ملتی احساسی هستیم كه قضاوت‌هایی سریع داریم؟ آیا قهرمانان دیروز خود را به‌سرعت، مستحق انزوا و توهین و طرد و نفرین و مجازات و توبیخ نمی‌دانیم؟ آیا به یك «مویز» گرم‌مان نمی‌شود و به یك «غوره» دچار سردی نمی‌شویم؟ آیا از «سطح» مسائل، گریزی به «عمق» می‌زنیم؟ آیا در ارزیابی‌ها و داوری‌های خود، علت‌ها و مولفه‌ها را اصلی و فرعی، یا دسته‌بندی می‌كنیم؟ آیا به نقش خود در ناكامی‌ها، نگاهی افكنده‌ایم؟ آیا خود را در موقعیت آنهایی كه مورد نقد و پرسش‌شان قرار می‌دهیم، نشانده‌ایم؟ آیا در تحلیل‌های خود، فردا و فرداها را نیز در نظر می‌گیریم، یا تنها به دیروز و امروز، نظر داریم؟ آیا از حافظه‌ی تاریخی خوبی برخورداریم؟ آیا تحت تاثیر جنجال‌ها و جوسازی‌ها قرار نمی‌گیریم؟ و...
از این دست پرسش‌ها بسیار می‌توان فهرست كرد و برشمرد. هر گوشه از زندگی اجتماعی ما ایرانیان می‌تواند مصداقی و بهانه‌ای شود برای طرح این قبیل پرسش‌ها؛ از وضع ترافیك گرفته تا تعارف و رودروایستی‌های خانوادگی مرسوم؛ از غیبت و پشت سرهم گفتن‌ها گرفته تا گرانفروشی‌ها و كم‌كاری‌ها؛ و از وضع اقتصاد و بازار گرفته تا اوضاع سیاست و مناسبات مربوطه. در این مورد خاص (از عرش به فرش كشاندن علی دایی و راه افتادن پیامك‌های توهین‌آمیز علیه او، و نتایج كاملا" متفاوت دو نظرسنجی در برنامه‌ی نود) نیز شواهد متعددی جهت ارزیابی روحیات و خلقات ایرانیان، برای ناظران تیزهوش و تحلیل‌گران اجتماعی وجود دارد. این‌كه با نخستین باخت، همه (از سران ورزش و دولت تا تماشاچی) از سرمربی محبوب‌شان برمی‌گردند؛ این‌كه مردم ناراضی و شاكی، در ارزیابی‌ها و داوری‌هایشان، مقصرهای اصلی و مدیران ارشد ورزش و مسئولان مافوق آنها را در دولت، از یاد می‌برند؛ این‌كه شعارهای یك‌صد هزار تماشاچی حاضر در استادیوم، به یك‌باره و با دریافت گل نخست تیم فوتبال عربستان، 180 درجه می‌چرخد و عوض می‌شود؛ این‌كه از تماشاچی گرفته تا رئیس دولت، كسی حاضر به ایستادن پای انتخاب و نظر سابق خود، نیست؛ و ...
ارزیابی این وضع فرهنگی، و تحلیل و آسیب‌شناسی روحیات و خلقیات ایرانیان، البته به‌ جهت علمی، كاری بس دشوار، و نیز به جهت پیامدهای اجتماعی، اقدامی پرخطر است. كم‌شمار بوده‌اند اندیشمندان و فرهیختگان و روشنفكرانی كه صادقانه و جسورانه، و به‌صورت علنی و سرگشاده، نقدها و دیدگاه‌های خود را منتشر كرده، ایرانیان را مورد نقد قرار داده، و از آن فراتر، به علل و عوامل موثر و موجد آن، پرداخته‌اند. در مقابل آنچه كه فراوان و مكرر به‌وقوع پیوسته، تعریف و تمجید و حتی تقدیس خلق‌وخوی ایرانیان بوده است. چنان كه در همین انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو، بسیار بعید است كه نامزدی، در كنار طرح انتقادها و نقدهای خود نسبت به حوزه‌های گوناگون جاری و ساری، نقدی هرچند مختصر و اجمالی به روحیات و خلقیات ایرانیان داشته باشد، و مثلا" رواج بی‌اعتمادی و تزویر در جامعه یا حتی زیاده‌روی مردم در مصرف را مورد مواخذه قرار دهد و شهروندان را به رفتار اخلاقی یا قناعت و صرفه‌جویی فراخواند. چنین نقد و توصیه و اقدامی، آشكارا به‌معنای از دست دادن صدها هزار رای خواهد بود، كه حداقل در میان نامزدهای مطرح، چنین فرد گشاده دستی مشاهده نمی‌شود.
این نوشتار بدون تاكید بر یك ملاحظه، بس ناقص خواهد بود؛ و آن این كه: بی‌شك، ساختارها و نهادها در شكل‌گیری روحیات و خلقیات ایرانیان و در تكوین خلق‌وخوی ایشان، تاثیری بسیار مهم و غیرقابل انكار دارند. و بدیهی است كه «دولت» (آن هم دولت رانتی و ایدئولوژیك) موجب و بانی تاثیراتی منحصر به‌فرد و بسیار مهم و اساسی، بر خلقیات شهروندان است. «تغییر» را اما می‌توان از هر دو سطح (میكرو و ماكرو /خرد و كل/ روبنایی و زیربنایی/ فرد و جامعه/ نهادهای مدنی و دولت) و از جنبه‌های گوناگون، هم‌زمان و توامان شروع كرد و نسبت به آن، اقدام نمود.

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:39 |

این چنین میناگری‌ها کار توست

عطاءالله مهاجراني


نقد مهندس موسوی بر یادداشت طنزنویسی و نیز دفاع از حق انتقاد خانم فاطمه رجبی، از زمره همان میناگری‌هایی است که در زمانه عسرت و غلظت سنگین سیاست، کمتر دست می‌دهد.

مدتی پیش سید محمد بهشتی که خودش از جنس هوای تازه است، در مصاحبه با «کلمه» گفته بود: «کشور به هوای تازه‌ای نیاز دارد، با شناختی که از سوابق میرحسین موسوی داریم، حضور او در این دوره از انتخابات فرصت مغتنمی است، این امیدواری را ایجاد می‌کند که از یک فضای زمستانی به فضایی بهاری منتقل شویم» توضیح مهندس موسوی، نسیم خنک معطری از جنس همان هوای تازه بود. برای آنانی که شخصیت و منش مهندس موسوی را می‌شناسند، واکنش ایشان کاملا طبیعی و صمیمانه به نظر می‌رسد. بگذارید به یکی دیگر از میناگری‌های ایشان اشاره کنم . . .

رفته بودم باختران! آن روزها هنوز نام استان، «استان باختران» بود و نام کرمانشاه از رسمیت افتاده بود. تا به همت آقای ططری، آن نام و نشان تاریخی دوباره بازگشت. شهر و پالایشگاه بمباران شده بود. می‌توانید تصور کنید وقتی یک پالایشگاه بمباران می‌شود، چه اتفاقی می‌افتد. انگار از هر گوشه‌ای مصیبت می‌جوشید. از سویی هم چهره‌ها محکم و برق دیدگان برنده و کلمات پرطنین بود. «دوباره می‌سازیم»، دوباره می‌سازیم شعار دولت در دوران جنگ بود. امروز شیشه ساختمان‌ها بر اثر بمباران‌ها بر زمین می‌ریخت و صبح فردا دوباره و چندباره شیشه‌های براق نو نصب می‌شد. نشانی از مقاومت و نشاط زندگی در اوج ویرانی، ایستادگی و سربلندی روح بر فراز پیکری خرد و زخمی ...

شبی در مهمانسرای استانداری بودم. آقای نکویی استاندار بود. کم و بیش از سرما می‌لرزیدیم. آقای نکویی را از دوران دانشجویی در اصفهان می‌شناختم. از دانشگاه تا خیابان مسجد سید، از چهار باغ بالا و پایین پیاده می‌آمدم. در مسیر مدتی هم در کتابفروشی قائم گشتی می‌زدم. روزی برای اولین بار کلیات فارسی اشعار اقبال لاهوری را در کتابفروشی ایشان دیدم.

کتاب را خریدم، لحظه‌ای نگاهم با نگاه آقای نکویی گره خورد. گرم و مهربان بود... و سلام علیکی و آشنایی ... سال‌ها گذشته بود اکنون هر دو ما در مهمانسرای استانداری در شبی زمستانی گفت‌وگو می‌کردیم. آقای نکویی گفت: یک مطلبی را برایت بگویم که تا آخر عمرم از یادم نمی‌رود. ساعت از یازده شب گذشته بود. تلفن دفترم زنگ زد. گفتند آقای نخست وزیر می‌خواهند با شما صحبت کنند، مهندس موسوی بود. دوستانه پرسید: «آقای نکویی خبر داری در این سرمای بی‌سابقه اسلام آباد غرب (سرما منهای 30 درجه رسیده بود) برای حسن دیوانه چه فکری کردند؟»

گفتم: «حسن دیوانه؟»

«بله، روزنامه‌ها نوشته بودند حسن دیوانه توی یک خرابه زندگی می‌کند، شما از فرماندار بپرسید، برای او چه فکری کرده‌اند؟» خداحافظی کردیم. تا فرماندار را پیدا کردم، آن هم در آن نیمه شب زمستانی، نزدیک یک ساعتی طول کشید فرماندار گفت: «اتفاقا من هم نگران او بودم. کمیته امداد برایش جایی را در نظر گرفت. فعلا مشکلی ندارد». آقای نکویی گفت: «خیالم راحت شد دیدم ساعت نزدیک به یک بعد از نصف شب است. با خودم گفتم فردا صبح به آقای نخست وزیر اطلاع می‌دهم. آماده شدم بخوابم که دوباره صدای زنگ تلفن کشیک دفترم: «آقای استاندار! آقای نخست وزیر می‌خواهند با شما صحبت کنند».

مهندس موسوی با همان لحن آرام پرسید: «آقای نکویی برای حسن دیوانه فکری کردید؟» برای ایشان توضیح دادم. اما دیگر خواب به چشمم نمی‌آمد... من هم آن شب که آقای نکویی این ماجرا را تعریف کرد، بی‌خواب شده بودم. همان شب هم در ذهنم گذشت: اینها میناگری‌های یک روح بزرگ است ... همان بهشت گمشده همه ما، همان هوای تازه ...

باد صبحی به هوایت زگلستان برخاست/ که تو خوشتر زگل و تازه‌تر از نسرینی

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 14:44 |

زنان، رفع تبعیض و انتخابات دهم ریاست جمهوری

تجربه پیچیده انتخابات نشان می دهد که در هنگامه شور و شوق انتخابات و شعارهای مربوط به جذب رای، زنان، شهروند درجه یک محسوب می شوند و نیمی از جمعیت!! اما پس از فرو ریختن آب ها از آسیاب ها، یکباره به شهروند درجه دو و سه سقوط می کنند، فراموش می شوند و حتی به مصداق «طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد»، خود و کیان خانوادگی آنان در معرض آسیب هایی قرار می گیرد که محصول نابرابری طلبانگی فرهنگی و ترتیبات لایحه نویسی قانون گزاریست که نمونه بسیار بارز و بدخیم آن، معرکه همسر دوم و لابد ... است که خوشبختانه توسط مجلس و قوه قضاییه فعلا مسکوت مانده و امیدوارم با لوایح مکمل!! دوباره مطرح نشود. اما آنچه که نوعی منت گذاری بر سرزنان تلقی می شود، برخی امتیازات انضمامی است. در حالی که نباید مطالبات زنان، در کشور ما، امری انضمامی تلقی شود، و مبنی بر این قرار بگیرد که چون «زنان برای انقلاب جانفشانی و ایثار و فداکاری کرده اند» که این امر بر هیچ فرد و هیچ دستگاه قانون گزاری اجرایی و قضایی پوشیده نیست و بارها به آن اعتراف شده و اما هرگز و حتی قدردانی عملی نشده است، پس باید به آنان امتیازی داده شود، خیر؛ بلکه چون انسان کرامت مند است به فرموده الهی «لقد کرمنا بنی آدم». به دلیل کرامت انسانی همه آحاد و اجناس انسان ها باید مورد تکریم و در معرض بهره مندی قرار بگیرند.

زنان همیشه از تبعیض رنج برده و از عدم اهتمام به کرامت انسانی خود، رنجیده خاطره بوده اند و اهتمام به کرامت، انشاء نیست که با لفظ قلم صفحاتی را پر کند بلکه اگر زیر بنا و پایه های آن ارزش های والا و شعارهای کرامت آخرین است رو بنای آن ترتیبات قانونی و روش های اجرایی و توسعه فرهنگی احترام به زنان است. بنابراین، «رفع تبعیض و حمایت از حقوق همه جانبه زنان» در این برهه از انتخابات می تواند شعار هر کاندیدایی باشد که به راستی در پی تحقق جامعه اسلامی با مفهوم مدنی و سیاسی است. البته در مراحل بعد، طی زمانبندی مناسب، اجرایی نمودن شعارهاست آنچه از آغاز انقلاب اسلامی، تاکنون به آن توجه نشده، تنوع گرایش های فکری و سلیقه ای و رفتاری در میان همه ملت از جمله زنان ایران است که نه فقط در چارچوب قومیت ها و مذاهب و زبان ها، بلکه مهم تر از آن در مفهوم جوامع مدرن و چند فرهنگی امروزی قابل تصور است.

بنابراین، در شعار و اقدام عملی رفع تبعیض و حمایت از حقوق همه جانبه زنان باید توجه داشت که هر قشر و طبقه و تیپی از زنان، ضمن مسائل و مشکلات قشر و تیپ خاص خود، از مشکلات و نارسایی های عمومی رنج می برند که مربوط به همه زنان است. به معنای دیگر، مشکلات زنان در کثرت و وحدتی پیچیده قابل طرح و بررسی و برنامه ریزی برای حل آنهاست و به همان نسبت هم راه حل های متنوعی را می طلبد، اما در عین حال عمومیت مسائل را باید در چارچوب شعار رفع تبعیض بررسی و در پی راه حل های عاجل آن بود.
به طور مثال:

نخستین اقدامی که می بایست در جمهوری اسلامی درباره زنان انجام شود تا رفع تبعیض را میسر سازد، بازبینی قوانین با نگاهی مدرن و امروزی است و در این مسیر اطمینان قاطع دارم که دین مبین اسلام پاسخگوی هر گونه شرایط نوینی خواهد بود و در پیشرفته ترین حالتِ دفاع از حقوق زن قرار خواهد گرفت وحتی از تجربیات نوین استفاده خواهد کرد، اگر چه این اهتمام زیربنایی باید مدت ها قبل انجام می شد، اما هنوز هم دیر نشده فرصت باقیست و انتخابات ریاست جمهوری در شرایط فعلی بستری مناسب و اهتمام رئیس جمهور آتی (هر کس که باشد) بر این مهم کلید اصلی ورود به جهانی سرشار از عدالت و آزادی و خلاقیت برای زنان خواهد بود.

در این مسیر پیوستن به کنوانسیونهای بین المللی زنان در جهت رفع تبعیض، نه حاکی از ضعف، بلکه حاکی از قدرت و پویندگی دیدگاه های اسلامیست. و چه بسا بتوان راه حل های برتری نیز برای جهانیان عرضه نمود. رفع تبعیض در مسائل اقتصادی و حمایت از زنان کارگر، کارمند، خانه دار، کشاور و معلمان و اساتید، ورزشکاران و سایر اقشار زنان از دیگر اقداماتی است که رئیس جمهور آینده باید بدان اهتمام ورزد.

رفع تبعیض در توزیع مشاغل و مدیریت ها که اقدام عملی و بارز آن تصدی مسئولیت وزارت زنان، در چند وزارتخانه در کابینه دهم می باشد، سفیران، معاونان مشاوران، مسئولیت هایی است که بدون شک زن ایرانی می تواند به بهترین وجهی توان خدمت گزاری خود را به ملت ایران ادامه دهد. در این زمینه بسترسازی فرهنگی نیز شده است اما جرأت اقدام وجود نداشته است.

رفع تبعیض در قوانین و ترتیبات قانونی در قلمرو و حقوق زن در خانواده و در جامعه مدنی و جزا و دیات و نظایر آن که حتی با رأفت اسلامی توأم بوده و ناظر بر آن باشد تا زنان را از تحت قیمومیت به هر شکلی، خارج نماید و حقوق او را به عنوان یک شهروند مستقل و تصمیم گیرنده به رسمیت شمارد.

رفع تبعیض در نگاه به جایگاه زن در جامعه مدنی و قلمرو عمومی و ایجاد فضای آزاد، تا زنان بتوانند بدون فشار و دیکته از بالا و مجامع و محافل رسمی، فردیت خود را سامان دهند، و با دورنمایی که ناشی از خلاقیت های فکری و وجودی آنان است خود و زندگی خود را تعریف کنند و بسوی هدف های مورد نظر به پیش روند. در این ایام، به عنوان نمونه بارز دخالت در زندگی فردی و ایجاد فضای ارعاب و خشونت و یکی از آسیب هایی که وجدان عمومی زنان کشور را متأثر و متألم نموده و چهره وتصویرخشنی از نظام اجرایی و حقوقی ایران در مجماع بین المللی ارائه نموده، گشت های امنیتی و اخلاقی است که نوعی سرکوب زن به معنای مطلق کلمه و اهانت به ارزش های والای اوست.

در این زمینه حتی اگر برخی از زنان به کرامت انسانی خود بی توجی می کنند، ناشی از نبودن شرایط فکری خلاق و سازنده برای آن دسته از زنان است که نتوانسته اند به دور از تعاریف رسمی و حکومتی، جایگاه خود را ببینند و ارزش والای خود را بشناسند. زیرا، هیچ انسانی در مسیر اجبار، کرامت مند نمی شود و خودشناسی فقط در فضای باز و آزاد میسر خواهد بود.

امیدوارم رئیس جمهور آینده، هر کس که باشد، موفق شد، فشار سهمگین تبعیض و نابرابری را از دوش هر فرد، هر جنس، هر طبقه حذف نماید و به فرموده حضرت محمد (ص) «مردم چون دندانه های شانه، با یکدیگر برابر باشند».

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 15:41 |

 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 12:19 |

 

متن کامل بیانیه انصراف سید محمد خاتمی از نامزدی ریاست جمهوری
 
نتیجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پیروز خواهند بود

بيانيه انصراف سيد محمد خاتمي از ادامه حضور در عرصه انتخابات به عنوان نامزد دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري شامگاه 26 اسفند ماه منتشر شد.

حجت الاسلام والمسلمين خاتمي در اين بيانيه آورده است با وجود انصراف، به حضور فعال خود در صحنه براي تشويق مردم به شركت در انتخابات ادامه خواهد داد.

محوراين بيانيه "تصميم اخلاقي فراتر از کسب قدرت"است و خاتمي با تاکيد بر اين اصل، کناره‌گيري خود را از ادامه حضور در رقابتهاي انتخاباتي اعلام کرده است.

در اين بيانيه سيد محمد خاتمي به حضور فعال خود در صحنه انتخابات و تلاش براي اجماع نامزدهاي انتخاباتي تاکيد دارد.

رئیس دولت اصلاحات تاکید کرده است که همچنان برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات، حضوری فعال خواهد داشت.

به گزارش روابط عمومي دفتر سید محمد خاتمی متن كامل بیانیه انصراف وي از حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم به عنوان نامزد انتخابات بدين شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم
زادروز همایون حضرت پیامبر بزرگ اسلام (ص) و فرزند والاگهرش حضرت امام صادق (ع) را به ملّت شریف ایران و همه دوستداران حق و فضیلت شادباش می گویم و در آستانه سال نو، روز و روزگاری سرشار از شادابی و پیروزی را برای همه هموطنان عزیزم و همه کسانی که به صلح در جهان و کرامت و حرمت انسان در هر جا باور دارند آرزو می کنم.
سی سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی که هزینه ای سنگین برای آن پرداخته شده است می گذرد و ملت بیدار ایران بحرانهای بزرگی را با پیروزی و سرافرازی پشت‏سر گذاشته است و دست آورد های بزرگ معنوی و مادی او در این دوران کم نیست ولی تا رسیدن به اوج آرمانهای بلند تاریخی خود راه درازی در پیش دارد که به لطف الهی و بیداری و استواری و همت فرزندان دلیرش برای رسیدن به آنها امیدوار است.


من به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء و با ایمان کامل به توان و مرجعیت مردم که «میزان» رأی آنان است و باید آرائشان در حد امکان به نقطه واحدی سوق داده شود، از صحنه نامزدی انتخابات کنار می کشم
بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام(ره) در تبیین نظری و عملی این نظام همواره رأی مردم و حضور فعال و مسؤولانه آنها در صحنه را اصل می خواندند و جریان انتخابات آزاد و سالم در جمهوری اسلامی را به ضرورتی اصیل و غیرقابل خدشه می دانستند.

اینک در آستانه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بار دیگر همه ما ایرانیان در برابر آزمایشی مهم قرار گرفته ایم، آنچه می تواند امید به آینده بهتر را زنده نگهدارد. حضور آگاهانه، مسؤولانه و فراگیر ملت است که هر مانعی را از پیش رو برخواهد داشت و من نیز در هر شرایطی نقش و وضع خود را جدا از نقش و وضع ملت شریف ندانسته و نمی دانم و در تمام دوران مسؤولیت رسمی و پس از آن ضمن تأکید بر آرمانهای والای انقلاب همچنان در راه تقویت جامعه مدنی و تبیین گفتمان اصلاحات در متن جامعه از هیچ کوششی دریغ نکرده و نخواهم کرد.

درخواستهای گسترده‏ی اقشار مختلف و وسیع مردم در سراسر کشور مرا بر آن داشت که با وجود همه مشکلات، تنگناها و موانع به عنوان نامزد این دوره از انتخابات اعلام حضور کنم. در حالی که پیش از آن گفته بودم که ترجیح من چنین است تا در موقعیتی غیر از مسؤولیت ریاست جمهوری دین خود را به مردم و کشور بپردازم و بر این باور بودم که دیگرانی که شایسته اند در عرصه حاضر و فعال باشند. بحمد الله قبل از من بزرگانی اعلام حضور کردند و اینک جناب آقای مهندس میرحسین موسوی هرچند دیر، آمادگی خود را برای نامزدی به طور رسمی اعلام کرده اند.

ضمن سپاس فراوان از همه محبت هایی که از دوستداران اسلام و ایران از جمله احزاب و تشکلهای مختلف و نخبگان و اندیشمندان و هنرمندان و بالاتر از همه از سوی توده های پرشور مردم در سراسر میهن عزیز نصیب من شده است و نشانه این شور پرشکوه را همگان در سفر کوتاه من به استانهای فارس، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر دیدند و بخصوص با تشکر از نسل جوان و بیداردل که شور و شعور تأمل برانگیز خود را بیش از پیش نشان دادند، اعلام می کنم که به یاری پروردگار همچنان و همواره در کنار مردم از عزت اسلامی، عظمت ایران و سربلندی ایرانی در همه حال و در همه جا در حد توان خود دفاع کرده و خواهم کرد. ضمن تأکید بر این نکته که همه ما باید میدان و عرصه انتخابات را از بازیگرانی که چشم به تفرقه نیروهای اصلاح طلب و خواستار تغییر دوخته اند بگیریم و همه تلاش خود را برای برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم معطوف کنیم، انصراف خود را از نامزدی در انتخابات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام می دارم، اما همچنان با همه توان با فعالیت مستمر و حضور در صحنه اجتماع لحظه ای از آرمانهای مردم و مسؤولیت خود در برابر آنان فاصله نخواهم گرفت. در این شرایط حساس و خطیر نکته هایی را یادآور می شوم:

به برادران عزیزم آقایان کروبی و موسوی نیز صمیمانه عرض می کنم که مدبرانه و دلسوزانه صحنه را با تفاهم چنان مدیریت کنند که خدای ناخواسته به تفرقه و تشتت نیانجامد و می دانم که این عزیزان همه تلاش خود را در این راه به کار خواهند برد، ان شاء الله.

1- حرکت اصلاح طلبانه که تباری روشن و پیشینه ای تاریخی دارد، حرکتی است مستمر که از متن جامعه (نه بالضروره از حکومت و قدرت) می گذرد. آرمانهای این حرکت در افقی قرار دارد که فاصله ما با آن کوتاه نیست، ولی آنچه باید به فوریت به آن اندیشید، ”تغییر سازنده“ در وضعیت کنونی کشور و در روال مدیریت آن است. در عین احترام به همه مسؤولان و دست اندرکاران امور و عرض خسته نباشید به همه آنان، می گویم که شیوه عمل و راهکارها و راهبردها (اگر واقعاً راهبردی وجود داشته باشد!) اکنون منجر به ظهور و بروز مشکلات فراوان و اساسی برای انقلاب، کشور و مردم شده است که رفع آنها نیز همتی بلند و شکیبایی فراوان می طلبد. بنابراین در این برهه حساس اندیشیدن به تغییر و تلاش برای تحقق آن، رسالت و وظیفه همه کسانی است که به ایران، به مردم و خواسته های مبرم آنان و به آرمانهای انقلاب می اندیشیدند.

2- وحدت و پرهیز از تشتت رأی و تصمیم برای همه کسانی که گذر از وضع فعلی و رسیدن به وضعیتی بهتر را باور دارند، امری ضروری و پاس داشت آن مقتضای خرد است.

3- هنگامی که گفتم «یا من یا مهندس موسوی» در عین احترام به همه عزیزانی که در عرصه انتخابات حضور داشته یا خواهند داشت، به این ظرایف نظر داشتم:

اولاً: به اهمیت انتخابات، ضرورت پیروزی در آن، لزوم تغییر وضع فعلی در جهت مصالح کشور و اصلاح در حد توان و امکان، یکپارچگی نیروهای تغییرخواه و پرهیز از مخدوش شدن ضرورت های فوق با طرح گفتمانهای متفاوت، (ولو یکسان در اصول) توجه داشتم و لذا با فرض آمدن جناب آقای موسوی نمی آمدم و حالا نیز نمی مانم.

ثانیاً: جناب آقای مهندس میرحسین موسوی دارای شخصیتی اخلاقی، آزاداندیش، متعهد به اسلام و انقلاب و مردم، از سرمایه های ارزشمندی است که در موقعیت های خطیر و حساس، صداقت و شایستگی خود را در خدمت به کشور و ملت نشان داده اند. همچنانکه برادر گرانقدرم، حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای کروبی نیز از نیروهای ارزش مدار، رنج کشیده پیش و پس از انقلاب، مخلص و شایسته است که همواره در خدمت مردم و انقلاب بوده اند و همچنین دیگر عزیزانی که آمدن خود به صحنه انتخابات را بزرگوارانه منوط به نیامدن من کردند، همگی بزرگواران شایسته اند.

ثالثاً: بر این باورم که جناب آقای مهندس موسوی، برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی شایستگی لازم را دارند، هرچند ممکن است تفاوت ها و تمایزهایی در نظر و عمل وجود داشته باشد، اما مهم آن است که این عزیز نیز به آرمانهای انقلاب و ملت پای بند و از حقوق و آزادیهای بنیادین و حاکمیت مردم بر سرنوشت و مصالح ملی و حیثیت بین المللی کشور به جد دفاع کرده و می کنند.

رابعاً: حضور در انتخابات برای پیروزی است، نه یک تفنن پرهزینه و بر این باورم که ایشان زمینه کسب آراء و انتخاب از سوی مردم را دارند، البته در صورتی که همه ما هوشیارانه و واقع بینانه عمل کنیم.

خامساً: آنچه باید بیش و پیش از هر چیز مد نظر باشد، پیروزی اخلاقی است که اگر چنین باشد، نتیجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پیروز خواهند بود و شائبه رقابت بر سر قدرت برای من که همواره بر اخلاق تأکید داشته و دارم، امری است که همه تلاش خود را در رفع آن به کار خواهم برد. حال که جناب آقای موسوی به صحنه آمده اند، با اجتناب از هرگونه گفتار یا عملی که موجب تفرقه باشد، نیاز به ایجاد فضای شاداب وحدت و همدلی است. هر عملی که به تشتت آراء و اختلاف نظر خواستاران «تغییر» - در هر جبهه و جناحی که باشند- بیانجامد، در پیشگاه خداوند و نزد مردم قابل گذشت نخواهد بود.

من به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء و با ایمان کامل به توان و مرجعیت مردم که «میزان» رأی آنان است و باید آرائشان در حد امکان به نقطه واحدی سوق داده شود، از صحنه نامزدی انتخابات کنار می کشم تا به یاری خداوند تغییر و بهبود اوضاع بهتر و کم هزینه تر در دسترس قرار گیرد و با این کار می کوشم تا امکان بهره برداری سوء را از کسانی که پیروزی خود را در القاء اختلاف و نیز تشتت آراء در جبهه گسترده خواستاران تغییر می جویند بگیرم.

بر این پایه از همه افراد و شخصیت ها و گروههای فعال در عرصه انتخابات می خواهم با تأکید بر موازین اخلاقی و پرهیز از واکنشهای احساسی راه را بر هرگونه پیش داوری و سوء تفاهم ببندند و چشم اندازی نو برای تأثیرگذاری در سرنوشت انتخابات پیش رو بگشایندبه برادران عزیزم آقایان کروبی و موسوی نیز صمیمانه عرض می کنم که مدبرانه و دلسوزانه صحنه را با تفاهم چنان مدیریت کنند که خدای ناخواسته به تفرقه و تشتت نیانجامد و می دانم که این عزیزان همه تلاش خود را در این راه به کار خواهند برد، ان شاء الله.

در اینجا بار دیگر از همه بزرگوارانی که به من اظهار لطف کرده و می کنند سپاسگزاری می کنم و به ویژه به جوانان عزیزی که داوطلبانه و بی هیچ چشمداشتی منشاء شوری دل انگیز و تحرکی مؤثر در جامعه شدند عرض می کنم که ما می توانیم در کنار هم و با بهره گیری از فضایی که ان شاء الله بازتر از فضای کنونی خواهد بود، در جهت خواستهای تاریخی ملت و آرمانهای بلند اصلاح طلبانه و برای تقویت ارزشهای اصیل انقلاب و اعتلاء میهن و آزادی و حقوق اساسی ملت و عدالت همه جانبه و بالابردن وجهه و اعتبار مردم ایران در کشور و در منطقه و جهان حرکت کنیم.

ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب"

سیّد محمّد خاتمی
26 اسفند 1387

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 18:43 |

اگر کیهان اصلاح‌طلب بود...

علی اصغر خدایاری

به نام خدا

در میان مکتوباتی که لباس رسانه به تن کرده‌اند، کیهان پدیده کم‌نظیری است. اگرچه سال‌هاست بابت این مکتوب پولی پرداخت نکرده‌ام، ولی سعی می‌کنم مطالب آن را حتی‌الامکان به‌صورت مرتب پی‌گیری کنم. زمانی که در دستگاه‌های دولتی مسئولیت داشتم، از روزنامه‌های خریداری شده از محل بیت‌المال استفاده می‌کردم، و از وقتی که در سمت معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران دستور تحریم خرید این روزنامه را، به دلیل توهین به دو تن از اساتید دانشکده حقوق، صادر کردم، نسخه‌های الکترونیکی آن را می‌بینم.

وقتی روز پنجشنبه 24 بهمن ماه سرمقاله کیهان را، که در آن آقای خاتمی به ترور تهدید شده بود، دیدم، پیش خود اندیشیدم که اگر این روزنامه قرار بود مدافع اصلاح‌طلبان بوده، و  مقاله‌ای با همین سبک وسیاق در دفاع از ورود خاتمی به عرصه انتخابات بنویسد، چه می‌نوشت؟

آیا کیهان اساساً می‌تواند به اردوگاه اصلاح‌طلبان تعلق داشته باشد؟ به‌نظر من روزنامه کیهان پیش و بیش از آن‌که ارگان یک جریان فکری و سیاسی، یا رسانه‌ای برای اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی باشد، یکی از ابزارهای عملیاتی و اجرایی یک مکتب و منش خصلتی و رفتاری است. در این مکتب مبتنی بر ثنویت ”من“ و ”دیگران“، ”من“ خیر مطلقی است که امکان اشتباه و خطا از طرف او قابل تصور نیست، او معیار طریقت و مدار شریعت است. انتظار مراعات اصول انسانی، اخلاقی و دینی از طرف کیهان انتظار نابه‌جایی است، چرا که اصول مستقلی خارج از اراده و تمایلات ”من“ وجود ندارد، و اساساً قابل تعریف نیست. ”دیگران“، اگرچه از رستگاری روز بازپسین بی‌نصیبند، ولی به نسبت میزان سرسپردگی و کرنش در مقابل ”من“ و ذوب‌شدگی در او می‌توانند حق حیات داشته باشند. ”دیگران“ نیمه‌های پنهان متنوعی دارند که ممکن است خود نیز از آن آگاهی نداشته باشند، ولی اسناد آن نزد کیهان موجود است. مأموریتی که به عهده کیهان گذارده شده است به تسلیم کشاندن یا نابودی ”دیگران“ به هر شکل و روش ممکن از شایعه‌پراکنی گرفته تا دروغ‌بستن، از تعریف و تمجید گرفته تا اختلاف‌افکنی، از تخریب گرفته تا تهدید، و حتی زمینه‌سازی برای ترور است.

کسانی که می‌خواهند در محیط سیاسی- اجتماعی ایران حضور فعال داشته باشند، خوب است مطالب این روزنامه، به‌خصوص یادداشت روز، ستون گفت‌وشنود، و اخبار ویژه آن را پی‌گیری کنند. با اندازه‌گیری کمیت این مطالب و تحلیل ادبیات و محتوای آن به‌راحتی می‌توان شرایط جوی را در محیط اطراف ”من“ سنجید. بین حجم این مطالب و درجه بی‌ادبانه و تخریبی بودن لحن و ادبیات آن از یک طرف، و پس بودن هوای زیست‌گاه کیهان از طرف دیگر همبستگی کاملاً معنی‌داری وجود دارد.

تلاش برای تعامل منطقی و مبتنی بر اصول رسانه‌ای با کیهان اتلاف وقت و تلاشی بیهوده و عبث است. خاموشی بهترین جواب و واکنش به مطالب این روزنامه است. از این روزنامه نه انتظار دلسوزی و خیرخواهی باید داشت، و نه نگران اثربخشی محتوای مطالب آن باید بود. مهم‌ترین کارکرد بیرونی این جریده روحیه دادن به اردوگاه ”من“ و ایجاد رعب و تردید در میان ”دیگران“ است. پی‌گیری مطالب روزنامه فقط به‌لحاظ شناسایی فتنه‌هایی که در پشت آن نهفته است، و پرهیز از افتادن در دام‌های مکارانه آن اهمیت دارد.

روزنامه کیهان فاقد اصالت و هویت ذاتی است، و نباید آن را یک روزنامه ایدئولوژیک یا متعلق به یک تفکر خاص تصور نمود. می‌توان کیهانی را با همین خصلت‌ها تصور کرد که از اصلاح‌طلبان دفاع کند.

اگر کیهان اصلاح‌طلب بود، سرمقاله نویس روز پنجشنبه 24 بهمن ماه روزنامه چه می‌نوشت؟ به‌نظر من ابتدا اسنادی از نیمه پنهان اطرافیان رییس جمهور را در ارتباط با سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسراییل افشا می‌کرد، سپس ضمن دفاع از شخص رییس جمهور دوره چهار ساله ریاست جمهوری نهم را مورد نقد قرار می‌داد. این‌که با تندروی‌های این دولت و نحوه طرح موضوع هولوکاست اسراییل در موضع مظلومیت قرار گرفته و پشتیبانی بیش‌تر غرب را جلب کرده است، این‌که نحوه تعامل با دنیا و ادبیات ماجراجویانه دولت موجب به‌خطر افتادن منافع ملی در حوزه‌های مختلف از جمله دریای خزر و خلیج فارس شده و به خروج نام منافقین از فهرست گروه‌های تروریستی منجر شده است، این‌که ایران ملعبه دست کشورهای دیگری مثل روسیه، چین، هند، و... برای معامله آن‌ها با آمریکا قرار گرفته است، و مواردی از این قبیل می‌توانست موضوع این نقد باشد. پس از نقد دولت بی‌اثر شدن عوام‌فریبی‌ها با توجه به عملکرد چهارساله و بی‌اعتمادی مردم نسبت به رییس جمهور و وعده‌های او بیان می‌شد. سپس ضمن به‌رخ کشیدن و بزرگ‌نمایی بیش از حد خاتمی و محبوبیت او، ورود او را برای طرفداران رییس جمهور نگران‌کننده می‌خواند. در پایان نتیجه می‌گرفت که منافع اسراییل و منافقین، که با عملکرد چهار ساله این دولت از انزوا خارج شده‌اند، اقتضا می‌کند که در انتخابات آینده تلاش کنند رییس جمهور فعلی مجدداً انتخاب گردد، و اکنون که از رأی آوردن او کاملاً مأیوس هستند، تمام امید خود را به تقلب گسترده و جابه‌جایی آرا بسته‌اند، و اگر احساس کنند که دولت از انجام آن عاجز است جه‌بسا برای به‌هم زدن صحنه و تغییر فضای موجود رییس جمهور را به‌دست اطرافیان او که سابقه کارهای تروریستی نیز دارند، ترور کرده و گناه آن را به‌گردن اصلاح‌طلبان بیندازند. احتمالاً در جملات پایانی یادداشت نیز به ترور اسحاق رابین به‌عنوان حجت تحلیل اشاره می‌شد.

 اگر هم کسی به چاپ یادداشت فوق اعتراض می‌کرد، کیهان کاملاً طلبکارانه مدعی می‌شد که کاری کاملاً منطبق با منافع ملی انجام داده است و باید به دلیل افشای توطئه ترور رییس جمهور مورد تشویق قرار گرفته و نشان درجه 1 افشاگری به او داده شود.

کسانی که نگرانند کیهان در صورت چاپ چنین مطلبی به جرم تشویش اذهان یا توهین تعطیل شود، مطمئن باشند اگر روزی چنین مطلبی در این روزنامه چاپ شد، حتماً قبلاً همه مشکلات آن با مراجع ذیربط حل شده است. تعطیلی این روزنامه به‌دلایل امنیتی، قضایی، یا بحران مالی امر محالی است. تعطیل ناپذیر بودن یکی از ویژگی‌های ذاتی کیهان است.

http://khodayarionline.blogfa.com/

 

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 12:30 |

به دنبال جرعه ای حقیقت

کریم ارغنده پور

مثل روز روشن است که کسی که خشونت می ورزد از منطق بی بهره است و کسی که منطق دارد نیازی به خشونت ورزی نمی بیند. به همان میزان که خشونت ورزی برای برخی اولین راه برای حل مسائل پیش روی و دستیابی به نقاط مطلوب است؛ برخی دیگر نیز به همان نسبت برای تمسک به خشونت اکراه دارند و مرامشان اجازه نمی دهد که کمالشان را از این رهگذر پی جویی کنند

عرصه سیاست ایران نیز از گزاره های فوق مستثنی نیست. آنان که با این عرصه از دور یا نزدیک آشنا هستند به تناسب این دوری یا نزدیکی با مصادیقی از ادبیات و رفتار خشن روبه رو بوده اند. اخیرا از هنگامی که بحث ورود آقای خاتمی به کارزار انتخابات جدی تر مطرح گردید جلوه هایی از ادبیات خشن نیز بروز کرده است. این ادبیات با انتشار تهدید خاتمی به ترور به نقطه اوج خود رسیده است. مهمترین پرسشی که در این ارتباط مطرح می شود این است که اصولا چرا خشونت؟ مگر ورود خاتمی چه تغییراتی را در مختصات ساختار حقیقی قدرت پدید می آورد و چه منافعی را به خطر می اندازد؟

به نظر می رسد پدیدآورندگان ادبیات خشن بیش و پیش از هر چیز تلاش می کنند تا آب را به نوعی گل آلود کنند تا بتوانند ماهی مطلوب خود را از آن صید کنند. این واقعیتی است که در فضای عادی و در سیطره ادبیات گفتگویی آنها خود را بازنده مطلق می بینند در نتیجه اگر به نوع عملکرد آنها دقت شود تمام هنرشان در تحریف و دروغ و فحاشی به منظور منحرف کردن اذهان از کاستی ها و اختلافات موجود در درون و تخریب و تفرقه افکنی و بزرگ کردن اختلافات در جناح رقیب است. نام این کار به هیچ وجه روزنامه نگاری نیست اگرچه این کارها با ابزاری به نام رسانه صورت پذیرد. رسانه منبعی برای آگاهی بخشی است و این آگاهی بخشی باید با حقیقت متناسب باشد و به سوی آن حرکت کند. هرگاه کار رسانه دقیقا جهتی عکس با این معیار یافت آن رسانه به جای انعکاس نور به منبعی برای کدر کردن فضا و دور کردن دسترسی مخاطبان از حقیقت بدل می شود. که در این صورت روزنامه نگاری صورت نمی گیرد بلکه نام این کار چیز دیگری است. همان طور که مثلا پزشکی حرفه ای انبیایی و مورد احترام در همه فرهنگ هاست ولی اگر یک پزشک از شغل خود سوء استفاده کرد و به جای مداوای بیماران به آزار آنها پرداخت، این کار دیگر در هیچ جای دنیا پزشکی اطلاق نمی شود بلکه چیز دیگری است.

باید بررسی کرد که منافع آنها که هنرشان خلق ادبیات خشونت است از چنین کاری چیست؟ به نظر می رسد ملتهب کردن فضای سیاسی به نوعی که خوب و بد و خیر و شر به نوعی درهم آمیزد که جداکردن آن برای عموم به سادگی صورت نپذیرد نخستین دلیل برای اهتمام به چنین امری است. متقابلا به میزانی که فضای کشور آرام تر باشد و رقابت ها در فضایی منطقی با اولویت تضارب افکار صورت گیرد می توان حدس زد که این وضعیت تا چه حد برای خشونت ورزان نامطلوب است. پیام دیگر پدید آورندگان ادبیات خشن به مخاطبان عمومی این است که یا به وضعیت مطلوب ما تن دهید و یا منتظر وضعیت نا آرام باشید. طبیعی است که به میزانی که این ادبیات، مخاطب بیابد و افراد را در سطوح مختلف درگیر خود کند به همان میزان نیز عملا فضا به تلاطم خواسته یا ناخواسته گراییده و مقصود آنها تامین شده است.

کوتاه سخن آنکه ادبیات خشن، وجه مهمی از خشونت ورزی است. جامعه هنجاری طبعا از این وضعیت استقبال نمی کند. نمی توان انتظار داشت که رادیکالیزه کردن فضا با تهدید و تفرقه و تخریب، راستی و حقیقت بزاید. ماشین تخریب تنها هنرش تخریب است و نه سازندگی. ماشین جنگی تنها ثمرش ویرانی است و نه آبادانی. از این ابزارها انتظار دیگری جز این نمی توان داشت. نباید گرفتار آنها شد بلکه باید به روشنایی در افق چشم دوخت: به آگاهی، به نسیم سحری و به یک جرعه حقیقت که این روزها بسیار کم یاب است

منبع: روزنامه فرهنگ آشتی

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 21:15 |
* منبع این خبر، پایگاه اطلاع رسانی حزب مشارکت استان می باشد .

 

دبیر حزب مشارکت استان:

با حضور سید محمد خاتمی

 قطعا میر حسین موسوی کاندیدا نخواهد شد .

فیض اله امامی دبیر جبهه مشارکت ایران اسلامی استان ایلام در پایان جلسه مشترک دو حزب مشارکت و سازمان مجاهدین (دیروز۲۷/۱۱/۸۷ )، در گفتگو با خبرنگار واحد اطلاع رسانی با بیان مطلب فوق گفت : با توجه به هماهنگی های لازم بین سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان با میر حسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ، قطعا آقای میر حسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری نخواهد شد .

دبیر حزب مشارکت استان افزود : آنچه در مطبوعات در خصوص آمدن و یا نیامدن آقای موسوی مطرح است صرفا رایزنی دوستان و مشاوران آقای موسوی بوده و قطعا نظر ایشان نیست و ایشان با اینگونه صحبت ها به شدت مخالف است و ثانیا و از همه مهمتر بزرگ نمایی این اخبار توسط دوستان رقیب که هیچ وقت انتظار آمدن خاتمی را نداشتند ، می باشد .

این عضو شورای مرکزی مشارکت گفت:اصلاح طلبان در نهایت با توجه به تجربه تلخ انتخابات ریاست جمهوری نهم ، یقینا به اجماع خواهند رسید و همانطور که آقای کروبی گفتند ، خاتمی و کروبی در مقابل هم قرار نخواهند گرفت

 http://mosharekateilam.blogfa.com/

http://www.ilamnews.ir/content.asp?id=63567

+ نوشته شده توسط فيض اله امامی در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 12:50 |